محمد حسينى همدانى نجفى
35
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
وسيلهاى نمىتوان آن بينونت و امتياز را زائل نمود . خلاصه و لا نعت محدود بيان آنست كه ساحت كبريائى وجود بحت و بسيط است و منزه از حد و محدوديت است و حد عبارت از فضل و مركب از جنس و فصل ماهيت است مانند نطق كه حد و فصل بشر و ذات است و از معانى ذاتى تأليف يافته ساحت پروردگار از نقص و امكان و تركيب منزه است بلكه وجود او بحت و بسيط است و ماهيت و حد ندارد و همچنين وجود او بسيط و محدود به حد عدمى نيست زيرا وجودى كه آميخته بماهيت و تيرهگى عدم باشد هرگز به خودى خود وجود نخواهد داشت بلكه بايد وجود واجب به آن وجود افاضه نمايد وجود او مركب و آميخته بعدم و ماهيت و ناقص است نتيجه آنكه خالق اشياء بطور كلى بايد منزه از نقص و محدوديت باشد و وجود او حقيقى و صرف وجود و بسيط خواهد بود . و لازم محدوديت در هر دو صورت مركب است از نظر اينكه مفهوم كلى قابل صدق بر كثير خواهد بود مثل مفهوم ناطق كه فصل و حد ماهوى بشر است بهر تقدير حد منافى با وحدت حقيقى و بساطت وجودى است و حد و محدوديت از لوازم امكانى مىباشد و منزه از ضرب امثال و نظائر است نتيجه آنكه هر موجود امكانى محدود و حد معين و مشخص دارد و ساحت كبريائى نامتناهى و نامحدود مىباشد . قوله عليه السلام : لكنه سبحانه احاط بها علمه و اتقنها صنعه : ذكر چگونگى احاط علمى ساحت كبريائى بموجودات امكانى است كه در اثر احاطه وجودى كه بموجودات دارد از شئون آن نيز احاطه علمى و احاطه قدرتى و احاطه وجودى و حياتى بهمهء اشياء خواهد بود زيرا همه صفات ذات متحد با وجود ساحت كبريائى است و حقيقت علم بسيط آنست كه ( وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ ) . يعنى حقيقت احاطه علمى و شهودى آفريدگار به آنست كه به همه موجودات امكانى